X
تبلیغات
رایتل

EXPOSED

این مردهای حسود!

 

 خیلی بی‌هوا ازم می‌پرسه «چی تو دنیا بیش‌تر از همه بهت آرامش می‌ده؟» 

 

چشمام رو روی هم می‌گذارم و بعد از یه مکث دو ثانیه‌یی می‌گم «دریا . هیچ‌چیزی تو دنیا به اندازه‌ی دریا به من آرامش نمی‌ده» و هم‌زمان هم دارم توی ذهنم صدای موج‌های دریا رو به تصویر می‌کشم و می‌رم تو عالم خیال....... 

 

حضرت اشرف ولی چنان بهشون بر می‌خوره و می‌رن تو لب که من باید تا نیم ساعت هی قربون صدقه‌ش برم تا یه خورده اخماشون وا بشه و آشتی کنن . در همون حالی که دارم از خنده از واکنش ایشون ریسه می‌رم هر دوثانیه می‌پرسم «یعنی تو واقعنی به دریا حسودیت شد؟» و دوباره می‌زنم زیر خنده و اوشون هی بیش‌تر اخماشون می‌ره تو هم و با لب و لوچه‌ی آویزون به نشونه‌ی قهر سرشون رو تکون می‌دن که یعنی آره و من هی در حالی که سعی می‌کنم جلوی خنده‌ی خودم رو بگیرم هی نازشون رو می‌کشم تا بالاخره اخماشون وا می‌شه و لب‌خند به لباشون می‌آد. 

 

 

خداییش اول این‌که وقتی ازم سوال کرد اصلن به ذهنم نرسید که دلش می‌خواد چه جوابی بهش بدم . بعدش هم باورم نمی‌شد که این همه واکنشش اکستریم باشه واسه جوابی که بهش دادم و تا این حد حسودیش بشه . هر چند ته دلم حسابی قیلی‌ویلی رفت بابت این حسودی نابه‌هنگام  

 

 

پ.ن. انگار از جنس قدیمه چشم تو......